تبليغاتX
گنبد فیروزه ای : کشکول دل من
دل آدما وسیعتر از اونی است که فکرشو بکنی.

 

خداحافظ

تا...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت   توسط وگا | 

الهّمَ بارِک لنَا فی رَجَبٍ وَ شَعبان وَ بَلِّغنا شَهرَ رَمَضان

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت   توسط وگا | 

از  دیدار اما م بر برگشت.توی فکر بود.

 اما م خواب دیده بود عبایش سوخته، به او گفته بود مواظب خودتان باشید.

می گفت پرسیدم چرا؟"

جواب داد آقای بهشتی شما عبای من هستید.


مادر خواب دیده بود؛ خواب پدربزرگ محمد.

پرسیده بود " چه کار کنم اون دنیا منو شفاعت کنند؟ "

گفته بود:" از محمد محافظت کنید که باقیات صالحات شماست. "


طلبه بود و جوان . هر روز می رفت دبیرستانها درس انگلیسی می داد.

می گفت اینطوری استقلالم بیشتر است.نواقص حوزه را بیشتر می فهمم و با شجاعت بیشتری می توانم نقد کنم.

تا آخر عمرش هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می کرد.

 


آلمان ؛ هامبورگ، ایستگاه راه آهن ؛ موقع ظهر رسیده بود .

قبله نما گذاشته بود و همانجا ایستاده بود به نماز.

پلیس را خبر کردند که یکی آمده حرکات غیر طبیعی دارد.

بردندش اداره پلیس.

گفته بود من مسلمانم ؛ نماز هم واجب دینی ماست.

محکم گفته بود آزادش کرده  بودند.


 می گفت هر چه از غرب به طرف کشورهای اسلامی نزدیکتر می شدیم بی نظمی هم بیشتر می شد. می گفت ترسیدم بنای فکری بچه ها به هم بریزد.

گفتم اینها ربطی به اسلام ندارد. اسلام چیزی ست و رفتار ما چیز دیگر


 یک روز خانم. یک روز بچه ها  یک روز هم خودش، کارهای خانه را تقسیم کرده بودند.هر روز باید یکی ظرفها را می شست.

می گفت وظیفه زن نیستکه در خانه کار کند.

کار مرد و زن ندارد.


پیرمرد توی گرما عرق می ریخت و دنبا مشتری بود که خربزه بفروشه.بهشتی گفت همه را می خرم.

خانمش گفت: آخه کی این همه خربزه رو بخوره.

گفته بود "خودم . نترسید این خربزه خوردنش لرز نداره"


 .

.

.

رفت توی خیابان ایرن یک خانه خرید.

اثاثیه را برده بودند؛ منتظر بودند شب بیاید شام را خانه جدید بخورند.

صدای انفجار همه را شکه کرد

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت   توسط وگا | 

 

خدا همین فضای بین نورهاست

یگانگی درست پشت دب اکبر است

ویک فضای پر ستاره بندگی ست

چه خوب گفته اند که عشق

بهانه تمام زندگی ست

 


 

پ.ن:

یه روز بهم گفت دوستی تا نداره(یعنی تا مرگ؛ تا پس از مرگ، تا اون دنیا، نه نه دوستی تا نداره)

با خودم گفتم حتما منظورش این بود که دوستیمون تا نداره.

 اما اون گفت : دوستی تا نداره

حالا من موندم سردرگم.چرا هیچوقت بهم نگفت دوستیمون تا نداره.

نمی خوام به مشکلاتش ، به دردسراش ؛ به اون مسائلی که خیلی از من مهمترند اضافه بشم.

اما بدون دوستی من هیچوقت تا نداره

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری وفای عهد من از خاطرت نرود

نمی دونم کجایی ؟ چه می کنی؟ تونستی مهمترین مسئله ی زندگی رو حل کنی یا نه؛ همونی که همه دنبالشیم اما بعضی ها غافلند و بعضی ها هم مثل تو ...؛ ؟

می دونم حتی تو حاشیه این معما نیستم

پس فعلا اضافیم.

ولی می خوام باور کنی هر روز،هر روز، هر روز به یادتم.

با یه شکلات تو دستم...(یادته؟)
+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت   توسط وگا | 
از همین جا از مامان گلم معذرت می خوام.

توی این چند سال اصلا طعم دختر داشتن رو نچشید.

یه روز بهم گفت که کاش تو پسر بودی حداقل دلم نمی سوخت.

شما بگید چکار کنم؟؟؟

مامانی جونم معذرت( یه کم خودمو لوس کنم ببینم می تونم مثل بقیه دخترا دل مامانم رو به دست بیارم یا نه)

من مامانمو می خوااااااااااااااااااام

(حالا می گند این چند سالشه. خوداییش به جا دانشگاه باید می رفتم مهد کودک)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

سلام

خودم هم از این وبلاگ تعجب می کنم. کشکولیه واسه خودش ها . هر چی بگی توش پیدا می شه.

از آسمون گرفته تا شعر و انتقاد و پیشنهاد  و عقرب و رتیل و ...(یه آدم با هنر می خواد مثل من که بتونه همه چیزای متضاد رو کنار هم ردیف کنه)

حالا هم که اجتماعی ،سیاسی ؛ اقتصادی ؛ فرهنگی ، هنری و به خصوص الان موبایلی شده.

                                            آخ که هی داغ دل تازه می کنند.

چقدر آخ و وای کنیم و صدامون رو کسی نشنوه.

 

اصلا می دونید چیه ؟ یه قصه می خوام براتون بگم:

برید تو تا براتون خصوصی بگم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                            اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سر آید شب هجران تو یا نه                ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

 

                   جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

 

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                         دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد                     گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

 

                  یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار                   زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار                 من یار طلب کردم و جلوه گه یار

 

                    او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

هر در که زنم؛صاحب آن خانه تویی تو                  هر جا که روم پرتو کاشانه تویی ؛ تو

در میکده و دیر که جانانه تویی ، تو                    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی ، تو

 

                       مقصود تویی ؛ کعبه و بتخانه بهانه

 

بلبل به چمن زان گل رخسار چنان دید              پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید               یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

 

                        دیوانه منم ؛ من ؛ که روم خانه به خانه

 

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید                     دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید                 هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

 

            بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

 

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست           هر چند که عاصی است ز خیل عدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست              تقصیر " خیالی گ به امید کرم توست

 

                   یعنی که گنه را به از این نسیت بهانه



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

معلم بچه را صدا کرد بیاید انشا بخواند.

ننوشته بود.

دفتر را باز کرد و از حفظ چیزاهایی گفت.

نمره اش شد بیست!

زنگ تفریح صداش کردند. بهشتی معلم کلاس بود؛ گفت:" تو که بلدی انشای نوشته نشده بخونی سعی کن بنویسی ، این بار نوشته رو بخونی ، حیفه "

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 
سلام.
یه مطلب کوتاه(من تازه از اولین امتحانم اومدم!!!!)
خیلی ها سوال کردند وگا یعنی چی ؟
وگا اسم یه ستاره در صورت فلکی شلیاق یا چنگ رومی است که اسم دیگه اش نسر واقع ِ. دیگه اینکه پر نورترین ستاره از مثلث تابستونیه و سومین ستاره پرنور آسمان بهد از شباهنگ و سهیل ِ.(البته پر نورترین ستاره آسمان شمال هم هست).
این شبا می تونید منو (وگا) توی آسمونتون ببینید.("ببینید هر جا باشید من هستم ". پس مواظب کاراتون باشید...)
اگه ساعت 9 شب به آسمون شمال شرقی نگاه کنید با یه فاصله زیادی از افق یه ستاره پر نور می بینید که تنها ترین ستاره پرنور اون منطقه است. اون منم.
تازه اگه صبح خواستید منو ببینید می تونید بالای سرتونو نگاه کنید. یه مثلث بزگ می بینید(مثلث تابستانی ) که یکیشون منم.
خیلی علمی حرف زدم.
خب آخه دارم درس می خونم دیگه...
یادتون نره من همیشه هستم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

سلام بچه ها.

من اومدم با کلی انرژی.یعنی اینقدرانرژی دارم که می تونم تمام امتحاناتمو پاس بشم. تازه از رصد برگشتم. هنوز صبحانه هم نخوردم . مثل نون سنگک داغ داغم.دیشب هم تا صبح که مثل همیشه خواب بی خواب.مامانم اگه الان ببینه من پای کامپیوترم دادش می ره هوا که "هنوز نرسیده ببین داره چه کار می کنه برو یه کم بخواب"

ولی جاتون خالی دیشب کلی بهمون خوش گذشت. خیلی چیزا رو برای اولین بار تجربه کردم.

"دیشب برای اولین بار بود که کنار سی و سه پل نماز جماعت برگزار می شد.من و دوستم قبل از رفتن به محل رصد قرار گذاشتیم بریم سی و سه پل.وقتی رسیدیم دم غروب بود و داشتند موکت پهن می کردند وقتی پرس و جو کردیم گفتند میخواند نماز جماعت برگزار کنند.

فکرشو بکنید نماز جماعت کنار سی و سه پل. تازه کنارم هم دو تا مشهدی نشسته بودند...

بگذریم که بهترین لحظه های عمرم رو چطوری سپری کردم."

و اما اولین ها:

من اولین بارم بود که رصد توی شهر می رفتم.همیشه تو بیابونا سیر می کردیم. اما این بار وسط شهر. همراه با ارواح(آخه نزدیک قبرستان بود.)

اولین باری بود که جک و جونور می دیدم.

از اون جایی که همیشه ما توی کویر رصد داریم همیشه بومی ها  بهمون می گند مواظب باشید اینجاها خیلی عقرب و رتیل هست یا مار. به اقتضای هر محل یه نوع جانور. اما من که هیچ وقت ندیدم.چون معمولا اینقدر تاریکه که نمی تونی بغل دستیتو ببینی چی برسه به اون کوچولوهای نازنازی که زیر پات وول می خورند.

اما این بار وسط شهر ، اون هم روی پشت بام یه چیزی دیدیم که تا حالا عمرا به خواب شما اومده باشه.اینقدر بزرگ و وحشتناک بود که نگو...

تازه اولین بارم بود که نتونستم خیلی از صورت فلکی ها رو پیدا کنم.

و اول بار بود که صبح مونده بودم چطوری برگردم.آخه اگه وسط بیابون بودیم می دونستیم چطوری باید برگشت اما این بار وسط شهر واقعا درمونده شده بویدم که چطوری باید برگردیم.آخه روز جمعه .اونم اول صبح کو تاکسی؟کو اتوبوس؟بابا کو یه ماشین؟؟؟

خلاصه کلی دیشب کیف کردیم...

من الان اگه پا نشم برم مامانم می اد به زور بلندم می کنه ....

راستی رکورد من برای بیداری 38 ساعت بوده.هنوز به اون مرحله نرسیدم.خیلی وقت دارم. اما چه کار کنم با ... .

عکس ها رو هم می خواستم بگذارم اما وقت و فرصت عجب چیزای غریبیند...

.

.

 

.

تو این چند روز خبرای خوب خوب می شنوم.الهی همیشه همینطور باشه.خیلی امروز خوشحالم. بیشتر از دیروز که از رصد برگشتم.

خدایا شکرت...

البته : فی کل حال الحمدالله


+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

سلام

به قول یکی از دوستام...


   باید به زندگی ام برسم

   وبلاگ برای چند روزی تعطیل (نمی ذارند که زندگیمونو بکنیم)




نمی دونم درسته اینا رو بنویسم یا نه؟ خب آخه اگه این حرفا رو اینجا نگم پس کجا بگم.

نمی دونم چرا هر کسی به خودش این حقو می ده که دل کسی رو بشکونه ؛ شخصیت کسی رو زیر پاهاش خرد کنه. حالا تو بیا و هی بهش احترام بگذار.

 نمی دونم چقدر کسی باید اینقدر خودخواه باشه که نتونه درک کنه تو چی می گی . نفهمه با اون حرفاش چه به روز آدم میاره.تازه بعد هم" تو" یه چیزی بدهکار می شی.تازه "تو"تهدید می شی.تازه یه جوری جلوه می کنه که "تو" گناهکاری.از هیچی بیشتر از این ناراحت نمی شم که طرف نفهمه ، نفهمه که چی گفته.یا شاید هم می فهمه و خودشو می زنه به اون راه.

حالا فکر نکنید عاشقم یا چیز دیگه. نه بابا از این کارا بلد نیستم.موضوع سر اینه که یه "آدم" چقدر می تونه حرفای کناری هاشو تحمل کنه. تا چه حد باید بشنوه و چیزی نگه.ببخشید نتونستم تحمل بیارم اومدم بنویسم بلکه یه کم روم بشم.

ولی یه چیز برام خیلی جالبه.همیشه تا اون جایی که یادمه هر موقع این طوری می شه دو روز بعدش می رم رصد. می رم زیر سقف آسمون.تا حالا توجه نکرده بودم اما این بار دیدم واقعا درسته.برام جالبه که آسمون هم می فهمه من چمه. می دونه من تنها می تونم برای اون درد دل کنم. به نظرم این معجزه آسمونه...

الان دارم می رم...خودش دعوتم کرده. بی خیال امتحان و درس و دانشگاه...


+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

*خدایا مرا در تحصیل چیزی که برایم مقدر نکرده ای ، کمک مکن

 

*خدایا ! به من برای وصول به آن هدفی که آفریده ای فراغت و فرصت بده.

 

" حضرت زهرا (سلام الله علیها)"

مادر جان ....

ادرکنی.

مادرم مرا دریاب

حق فرزندی را ادا نکردم ؛ اما شما...

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت   توسط وگا | 

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی و گرو و  باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهی است غباری دارد

از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نرود اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برارد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت از گوشه چشم از غم دل ؛ دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز دی و جام می ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت

بر در میکده ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه  اگر از پی امروز بود فردایی

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت   توسط وگا | 

            در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

 

                           بی خبراز عالم بشوم اما نشدم

 

 

بر در پیر خرابات نهم روی نیاز             

                                                تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم

 

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم

                                                تا با سماء معلُم شوم اما نشدم

 

از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق

                                               رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

 

فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب

                                               همچنان روح مجسم شوم اما نشدم

 

سر و پا گوش شوم پای بسر هوش شوم

                                              کز دم گرم تو مَلهُم شوم اما نشدم

 

از صفا راه بیابم بسوی دار فناء

                                               در وفا یار مسلم شوم اما نشدم

 

خواستم برکنم از کعبه دل هر چه بت است

                                               تا بر دوست مُکرَّم شوم نشدم

 

آرزوها همه در گور شد ای روح خبیث

                                             در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت   توسط وگا | 

 


نمی دونم از کجا بگم و چطوری شروع کنم. شما ببخشید اگه بی سر و ته حرف می زنم . آخه از این طرف و اون طرف حرفایی می شنوم که به نظر من نه ؛ از نظر اعتقاداتم این چیزا غلته.

غیـــــــرت نبود تا بزند پشـــت دست حرص

ما کــودکـــــانه باورمـــــان را فروخــــــتیم

در چشم گرگ خیـــره مشــو ای پدر که ما

پیــــــــراهــن برادرمـــان را فروخـــــــتیم

دروازه، باز و بســـــته چه توفــیر می‌کـند؟

وقـتـــــی نگاهِ بر درِمان را فروخـــــــــتیم

 

کسایی هستند که دینو دل بخواهی کردند.. در مورد هر مسئله ای می گن بستگی داره به اینکه از چه زاویه ای نگاه می کنی یا چه عقیده ای داشته باشی.!!!!!!!!

در جهان 7 میلیارد آدم زندگی می کنه که هر کس برای خودش یه عقیده ای داره.

اما

تنها یه عقیده درسته. درسته که آدما برای خودشون عقایدی دارند اما این عقاید درستند یا دل بخواهی اند. برای دل خودمون ؛ برای توجیه کارامون ؛ برای فرار از چمی دونم شاید عذاب وجدانمون( اگه چیزی از اون وجدان باقی مونده باشه )

می گیم ما عقیده خودمونو داریم یا همون " موسی به دین خود عیسی به دین خود". غافل از اینکه تنها یه دین وجود داره ( ان الدین عند الله الاسلام)

 

من یکی که به کل هیچی نمی فهمم اما با عقل و منطق که این حرفا رو می سنجم می بینم اشتباهه. اشتباه محضه.

شما هم نمونه هاشو دیدید دیگه. در مورد نماز خوندن که بعضی ها نمی خونن و می گند باید دل آدمی پاک باشه. در مورد حجاب ؛ دوستی ها و ... که کم نیست از این قبیل مثالا.

قرار نبود من از این حرفا تو وبلاگم بزنم اما امشب خیلی دلم پر بود. خیلییییییییی.

آخه از صبح تا حالا با یه کسایی سر و کار داشتم که ... .

بگذریم.

نظر اونام برای خودشون محترمه . همون طور که من نظرمو سر بسته گفتم و شاید خیلی هاتون گرفته باشید که چی می خوام بگم و خیلی های دیگه خودشونو به کوچه علی چپ می زنند و انگار نه انگار...

 

بر شانه ما کلاغ ها می رقصند ما مثل مترسکیم آدم نشدیم

 

 اینم تفالی که به حافظ زدم:

              گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

                                        تا ریا ورزد و سالوس مسلملن نشود

               رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است 

                                       حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

                گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ور نه 

                                         هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود

                 اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

                                           که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود

                 عشق می ورزم و امید که این فن شریف

  چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

                 دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت

                                                  سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

                  حسن خلقی ز خدا می طلبم خوی ترا

 تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود


                              ذره را تا نبود همت عالی حافظ  
                       طالب چشمه خورشید درخشان نشو
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت   توسط وگا | 

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند


 فرزند و عیال و خانمان را چه کند


دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی


 دیوانه تو هر دو جهان را چه کند






می گن برای اولین بار که کعبه رو از نزدیک دیدی 3 تا از دعاهات قبول می شه.

اگه این حرفو باور کردی پس خدا رو باور نکردی.

فکر می کنی خدا به 3 تا دعا بسنده می کنه؟ چرا خدا رو محدود می شمری؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟



می گن هر کسی زیر این ناودون دعا کنه دعاش مستجابه....

تو باور می کنی ؟

فکر می کنی خدا برای استجابت دعا فقط به این جا بسنده کرده و جاهای دیگه اگه بخونیمش جواب نمی ده؟؟؟؟؟؟


 
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت   توسط وگا | 

 همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

.

.

.

 

  و من مسافرم...

ای بادهای هموار!

   عبور باید کرد

 *صدای باد می آید*

 

 

و من ...

 

  مسافرم

 

 و من ...

  

    مهاجرم

 

 

باید امشب بروم  

 

 

 

 

به قول جلال آل احمد به دنبال کشف کشف می روم.یا حق

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت   توسط وگا | 

(بر روی این شاخه سبز به چه می اندیشی؟منتظر کیستی که اینگونه به دوردستها خیره مانده ای؟ مگر از بهار چه می خواهی؟)


بر روی این شاخه تک و تنها به چه می اندیشی؟ در انتظار کیستی که اینگونه به دوردستها می نگری؟

بهار برای آمدن به درختان دخیل شکوفه بسته است.

هو هوی عرفانی باد در گوش درختان زمزمه می کند تا از خواب ناز برخیزند

گنجشککان بر سر شاخه ها سرود بهار را می سرایند

و

خورشید در انتظار دستان گرم آفتاب زمین

ای کاش این بار  او  بهار را آغاز کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت   توسط وگا | 

این پست رو اختصاصا برای کسایی (کسی) گذاشتم که می خواند( می خواد) برند(بره) مکه:

ثابت یمانی می گوید:


 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت   توسط وگا | 

 

سلام

امروز براتون یه حدیث قدسی هدیه آوردم.

خداوند وقتی بنده ای را دوست بدارد در آسمان ندا می دهد :

 یا جبرئیل انّی احببت ُ فلاناً ، فاحَبَه

پس دوباره در آسمان ندا می دهد شما هم او را دوست بدارید.

پس محبت او را بر اهل زمین نازل می کند.

یه چیز کوچولو بگم؛ احتیاجی نیست خودمونو به آب و آتیش بزنیم تا مردم دوستمون داشته باشند ، کافیه کاری کنیم که خدا ما رو دوست داشته باشه تا اهل زمین ما رو دوست بدارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت   توسط وگا |